صورت خود ماده هم نمىتواند داخل در زمان باشد .
علاوه بر آن ، بايد ديد مقصود آنها از ماده چيست ؟ آيا مادهى فيزيكى ( يعنى ذره جسم ) است ؟ در اين صورت با معنايى كه الهيون از ماده مىكنند مغاير است . ماده ( و يا ذره جسم ) از نظر فلسفه دو جزء دارد : يكى مادهى فلسفى ، يعنى جهت قابلهى شىء و ديگرى صورت فلسفى ، يعنى جهت فعليت شىء . پس مادهى فيزيكى دو جزء دارد ، در مسأله قديم بالزمان ، كدام قدمت دارد ؟
جهت قابله كه بدون صورت نيست و جهت فعليت هم كه بايد مسبوق به يك استعداد قبلى باشد و افزون بر آن ، مادهى فيزيكى كه متشكل از ماده و صورت فلسفى است ، به خاطر جسم بودن داراى ابعاد ثلاثه و محدود است و هر چيزى كه محدود باشد ، خواه ناخواه وجود بالذات ندارد . و نمىتواند ضرورى و ازلى باشد . و هر چيزى كه وجود ، ذاتى آن شىء نباشد ، نياز به علت دارد . گفته نشود كه در جوهرهى عالم ، حركت وجود دارد يعنى حركت ، ذاتى عالم است و نياز به محرك ندارد ، اين تصور صحيح نيست چون ، معناى ذاتى بودن حركت عالم اين است كه وجود عالم به گونهاى است كه نوع وجودش وجود حركتى است . نه اين كه اصل وجود ذاتى آن است تا نياز به علت نداشته باشد . وجود عالم ، وجود غيرى است و در اصل وجود نياز به علت دارد . و حركت كه خصوصيت وجودى عالم است ، نياز به علت جداگانه غير از علت اصل وجود عالم ندارد ، نظير ذاتيات ماهوى ، ( حيوانيت و ناطقيت كه ذاتى انسانند ) كه علتى جداى از علت اصلى انسان ندارند ، نه اين كه براى اصل وجود خارجى اينها علت لزومى نداشته موجود بىعلت باشند .
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٤٤