متغير و نه ثابت است . اگر معروض حركت ، امر ثابت باشد ، نادرست است ؛ چون تغيّر - كه به معناى اختصاص چيزى به وقت معين است - بر امر مفارق و مجرد عارض نمىشود . اگر معروض حركت ، امر متغير باشد ، از دو صورت بيرون نيست : تغيّر امر متغيّر ، يا زايد بر ذاتش است يا عين ذات اوست .
فرض اول ، مستلزم اعادهى كلام در خودِ محل است . يعنى معروض تغيّر آن كه خود حركتى زايد بر آن ذات است ، چيست ؟ تغيّر زايد بر ذات يعنى تغيّرى كه به ذات ارتباط دارد ولى مقتضاى ذات نيست . پس سخن از نو آغاز مىشود كه معروض آن تغيّر ، مجرد است يا متغيّر ، و همين طور . . . تا به يك اقتضاى ذاتى برسد . با اين فرض چون اقتضاى ذاتى در ميان نيست ، لازمهى آن تسلسل و يا دور است كه هر دو باطل است .
در فرض دوم ، تغير يا عين ماهيت است و يا عين وجود . حالت اول نادرست است ؛ زيرا چيزى كه تغيّر عين ماهيتش باشد ، خودِ حركت است . و پذيرش اين قول كه : محل حركت ، حركت است ، سخن درستى نيست ؛ چون هيچ چيزى عارض بر خود نمىشود و علاوه بر آن ، برهان اقامه شده كه خودِ حركت ، متحرك نيست و حركت در حركت هم درست نيست . « 1 »
پاسخ به شبههى « حركت در حركت »
از آن چه از صدرالمتألهين ، نقل شد ، به دست آمد كه وى تصوير صحيحى از « حركت در حركت » ندارد . بر اين اساس ، شبههاى مطرح
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 7 ، ص 295 - 296