تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
مىشود : با پذيرش حركت در جوهر ، حركت در عوارض هم كه پذيرفته شده و در ادلّه‌ى حركت بر جوهر گفته شد كه : از آن جا كه عوارض داراى حركتند و حركت هم نياز به علت دارد ، علت حركت عارضى ، جوهر است . اگر عرض داراى حركت شد ( و در همين رديف ، جوهر هم حركت دارد ) پس حركت عارضى بر چه چيزى وارد شد ؟ در فرض مذكور ، ذات وجودى « سواد » داراى حركت است و جوهر آن هم حركت دارد ، پس حركتى بر حركتى وارد شد . به همين گونه ، اين مسأله در حركت در جوهر مطرح مىشود . در حركت جوهرى ، وقتى جوهرى حركت كرده باشد و به نفس نباتى برسد ، ماهيت نفس نباتى ، جسم نامى و يا شجر و . . . است ولى وجود خارجى آن چيست ؟ وجود خارجى آن حركت است و خارج اين حركت به نفس نباتى مىرسد و سپس بعد از تحولاتى به نفس حيوانى مىرسد و الى آخر . . . در اين تحولات حركت بر چه چيز وارد شده است ؟ مگر نه آن است كه حركت بر حركت قبلى وارد شده است . پس در حقيقت مىتوان گفت كه : حركت در جوهر ، حركت در حركت است . مرحوم علامه طباطبايى در حاشيه‌اش بر اسفار ، هم در مباحث سفر اول اسفار كه بحث حركت است و هم در پاورقى جلد سوم اسفار ( ص 285 ) اشاره دارند به اين مطلب كه : حركت جوهرى هم حركت است و هم متحرك . مرحوم صدرالمتألهين گفته بود : چيزى كه ماهيتش تغيّر است ، حركت است . ولى علامه طباطبايى مىفرمايد : حركت ماهيت ندارد . گرچه در ضمن مطالب پيشين اشاره كرديم كه مىتوان اين مطلب