الحركة » لازم مىآيد ، باز نادرست خواهد بود ؛ چون يك حركت ، اصلى است و ديگرى تبعى . يكى جوهر و ديگرى عارض در جوهر است . يك حركت ذات اوليه و ديگرى ادامهى آن است كه به دنبال آن مىآيد .
انحصار حركت در بعضى از مقولات
به تناسب سخنى كه از مرحوم صدرالمتألهين در عدم معقوليت حركت در حركت نقل شد ، جا دارد كه اين مطلب را هم متذكر شويم كه بر اساس نظريهى مذكور ، قدماى فلاسفه حركت را منحصر در مقولات « كم » ، « كيف » ، « وضع » و « أين » مىدانستند و مرحوم صدرا حركت در مقولهى جوهر را بر آن افزود . حركت در مقولهى « فعل » ، « انفعال » و « متى » را قبول ندارند و استدلال مىكنند كه در « فعل » ، « انفعال » و « متى » تدريج هست ، و حركت كه مقتضاى خروج فرد در هر لحظه به فرد ديگر است ، با تدريج سازگار نيست . در تدريج ، فردى نمىتواند در هر لحظه تبديل به فرد ديگر شود و از آن حالت بيرون بيايد . حركت آن به تدريج ادامه دارد و اگر مثلًا در « متى » حركت وجود داشته باشد ، لازم مىآيد كه حركت در حركت باشد كه معقول نيست .
مرحوم علامهى طباطبايى ( در پاورقى بر اسفار ) در نقد اين نظريه مىفرمايند : « 1 » در مقوله فعل و انفعال خروج تدريجى نيست . فعل ، هيأت و حالتى است كه براى فاعل ( محرّك ) حاصل مىشود و
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 77