4 - همان گونه كه در موجودات ذى نفس ، وجود نفس ، بقا و وحدت موضوع را تضمين مىكند ؛ در اجسام هم عقل مدبر است كه وحدت موضوع به واسطهى آن ثابت و حفظ مىشود . « 1 »
اشكال ديگر
از ابن سينا اشكال ديگرى در باب حركت جوهرى نقل شده كه خود پاسخ آن را بيان كرده است . بيان اشكال چنين است :
جوهر ضد ندارد و بين دو جوهر تضادى واقع نيست . از اين رو در جوهر حركتى وجود ندارد ؛ چون حركت عبارت است از « سلوك من ضد إلى ضد : رفتن از يك ضدّ به سوى ضدّى ديگر » و در جوهر ، از ضدّى به ضدّ ديگر نمىرسيم .
شيخ الرئيس در نقد اين اشكال گفته است : « اگر در متضادان ، تعاقب بر موضوع واحد را شرط كنيم ، پس صورت ضدى ندارد ؛ چون صورت موضوع ندارد . موضوع در اصطلاح خاص فلسفه يعنى آن چه كه مستغنى از حالّ در آن است . ولى محلّ صورت ، ماده است و ماده از حالّ در خود مستغنى نيست ، حالّ در ماده صورت است و ماده بدون صورت امكان تحقق ندارد .
اما اگر شرط در متضادان را تعاقب بر محل واحد بدانيم نه بر موضوع واحد ، صورت داراى ضدّ خواهد بود ؛ چه اين كه « محل » شامل موردى كه مستغنى از حالّ خود نباشد نيز مىشود . در اين
هامش
( 1 ) - طبق براهين خاص فلسفى ، اجسامى هم كه جاندار نيستند ، تحت نظارت عقل مدبرى قرار دارند كه ضامن وحدت آنهاست . اگر با ديد وسيعتر نگاه كنيم درمىيابيم كه ذات بارى تعالى كه مدبّر اصلى اين عالم است ، ثابت و باقى و نگهدارندهى اين معلول است