ثابتى به نام « نفس » داريم ولى در نبات نمىتوان چنين گفت . از آن جا كه حيوانات داراى نفس مجردند و نفس مجرد بقا دارد ، پس حركت كمّى هم در حيوانات داراى موضوع ثابتى است كه همان « نفس » باشد . اما منظور از بقاء مدبّر ، نفس نيست تا در نبات به مشكل برخورد كنيم ، بلكه بقاء عقل مدبّر يعنى ربّ النوع و ملك مدبّر آن طبيعت منظور است .
خلاصه آن كه : مسألهى عدم بقاى موضوع ، هم در حركت كمّى و هم در حركت جوهرى مورد اشكال قرار گرفته ، كه پاسخ مناسب هم داده شده است .
تلخيص پاسخ صدرالمتألهين از شبههى عدم بقاى موضوع در حركت جوهرى چنين است :
1 - در حركت جوهرى ، ماده « مع صورة مّا » و با صورت غير معينه در صورتهاى مخصوص حركت مىكند و موضوع ، همان ماده « مع صورة مّا » با يك صورت على البدل است .
2 - حركت ، امر واحد متصل است و وحدت اتصالى به منزلهى وحدت شخصى است . « 1 »
3 - از آن جا كه حركت جوهرى از نوع حركت استكمالى است ، صورت خاصّه از بين نمىرود بلكه به كمال مىرسد . پس صور متعدده هم در حقيقت صورت واحد خواهد بود . صورت به درجهى بالاترى رسيده است ، با وصول به درجهى بالاتر ، درجات قبلى را از دست نداده است . پس هم ماده باقى است و هم صور قبلى با حذف حدود خاصّهى آنها .
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 85 و 97