« پس چون حركت تدريجى است ( و در حركت تدريجى ، نوع عوض مىشود و تدريج هم قابل انقسام به بىنهايت است ) امكان انقسام انواع جواهر به بىنهايت وجود دارد در صورتى كه اين امر در جوهر محال است بر خلاف سواد و حرارت ، يعنى در عوارض ، ممكن است انواع بىنهايتى در هنگام حركت به وجود آيد ؛ زيرا ما يك امر بالفعل و ثابت داريم كه جسم است ولى در جوهر جسمانى امر بالفعلى نداريم تا حركت در جوهر فرض شود » . « 1 »
عباراتى كه از ابن سينا نقل شد حاكى از دو اشكال است :
اشكال نخست اين است كه در حركت جوهرى موضوع وجود نخواهد داشت ؛ چون اگر نوع عوض شود ، پس نوع اول بقا ندارد و اگر عوض نشود حركت نكرده است و حركت در عارض آن وجود خواهد داشت .
اشكال دوم اين كه : اگر بنا باشد حركت در جوهر صورت گيرد ، از آن جا كه حركت ، تدريجى است ، لازمه آن پيدايش جوهر جديد در هر لحظه است ؛ پس امكان تحقق انواع جوهرى تا بىنهايت وجود دارد و اين محال است ؛ چون بنابراين ، موجود بالفعلى نداريم . و به تعبير ديگر : انواع بىنهايت ، محصور بين حاصرين - مبدأ و منتهى - شده است .
مرحوم سبزوارى در ذيل بيان ابن سينا ، اشكال ديگرى را استفاده مىكند و آن اين كه : بنا بر حركت جوهرى در ذات انسان ، چگونه يك شىء به انواع زياد تبديل گشت ؟ يك حقيقت چگونه تبديل به حقايق
هامش
( 1 ) - مطالب مذكور از « شفاء » نقل شد كه مرحوم صدرالمتألهين در جلد سوم اسفار ، صفحهى 85 به اختصار آن را ذكر كرده است