يا خود امر وجودى است و يا لازمهى امر وجودى است و در نتيجه نيازمند به علت وجودى خواهد بود ، پس در سكون ، تنها عدم علت كافى نيست » . « 1 »
هرگاه قائل شويم كه سكون امرى وجودى و نيازمند به علت است ، نادرستى نظريهى وهمى بودن و غير واقعى بودن حركت ، بديهى خواهد بود . بر اين اساس در اسفار تصريح شده است كه :
« الحركة بمنزلة شخص ، روحه الطبيعة » « 2 » : حركت به منزلهى شخصى است كه روحش طبيعت است » . پس همانند طبيعت داراى واقعيت است و اگر حركت نباشد ، طبيعت معنا نخواهد داشت . لازمهى غير واقعى بودن حركت ، اعتبارى بودن عالم است ؛ چون حركت در سراسر عالم وجود دارد ، بلكه همهى عالم در ذات و جوهر خود ، حركت است .
ناگفته نماند كه جملهى معروف عرفا : « العالم خيال فى خيال » ، به معناى غير واقعى بودن عالم نيست ، بلكه مقصود اين است كه عالم در برابر حضرت حق ، از نظر تأثير ، عدم است ، در عرفان يكى از تفاسير مربوط به مسألهى « غربت » ، غربت از عدم به معناى فناى عرفانى و توجه به وجود به معناى انانيّت است . اين بحث جايگاه خاص خود را دارد كه ما در صدد بيان آن نيستيم . و به قولى احرار معتقدند كه همهى عالم وهم و خيال است . عالم فى حدّ ذاته ، عدم است ، گرچه جلوهى خدا ، و عكس و سايه است . يعنى اگر وجود خود را ببينى عدم است ، آن را آينهى خدا بدانى جلوهى اوست و
هامش
( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 209
( 2 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 97