مىداند و چون طبيعت و نفس و عقل در متن ذات موجودات هستند ، اين حركت ، در ذات و جوهر مىباشد ، حدود خاصّه طبيعت از ميان رفته اصل كمال و هستى آن در ضمن درجات بالاتر باقى مىماند . مطالعه مجموع فصول اين بحث ، بحث « اضمحلال و تلاشى طبيعت » و « تجدد و حدوث اجسام طبيعى » مىتواند براى بحث ما ، بحث حركت جوهرى مفيد باشد . ج 5 ص 194 و . . . و همين طور دقت در كلمات حكماء اقدمين و آن چه از انبياء عليهم السلام رسيده است كه در فصل سوم از ص 205 به بعد ذكر نموده است مفيد مىباشد .
نقد و بررسى تقريرات بعضى از نويسندگان معاصر
در سخنان بعضى نويسندگان و اهل قلم كه درباره حركت جوهرى ، مطالبى را به زبان فارسى نگاشتهاند ، نارسايى مختصرى در تعبيرات و فهم براهين حركت جوهرى ديده مىشود . در اينجا به قطعاتى از كتاب « نهاد ناآرام جهان » اشاره مىكنيم :
در اين كتاب از ميان براهين حركت جوهرى چند برهان آورده شده است . برهان اول درباره حركت عارضى است و اين كه هر حركت عارضى معلول علتى است و علت مباشر آن - بر اساس سنخيت علت و معلول - بايد داراى حركت باشد . در بيان و نتيجهگيرى از اين برهان نقصى مشاهده مىشود نويسنده محترم نوشته است : « سخن صدرالدين اين بود كه چرا حركت در عرض جايز باشد اما حركت در جوهر ميسر نباشد ؟ مگر اين جوهر نيست كه علت حركت در عرض است ، و مگر علت حركت نبايد خود ، متحرك باشد ؟ پس چرا نبايد باور كرد كه جوهر ذاتاً متحرك است ؟ و اگر قبول