راحت دائم و آرامش كامل و خير اعظم مىباشد و غرض اعلا در بناء عالم و تحريك آسمانها و به راه بردن كواكب و اجرام و ساير تحولات و نيز انزال ملائكه و رسولان و كتابهاى الهى و وحى و نبوت ، همهاش اين است كه عالم همهاش خير باشد و شرّ و نقص از آن دور شود و به همان مبدء خلقتش برگردد و بدين وسيله حكمت تمام شده و خلقت كامل گردد و عالم كون و فساد برچيده شود و دنيا باطل و قيامت بر پا شود و شرّ و اهل شرّ و كفر و حزب كافران و باطل منقرض گشته و حقيقت با همهى آثارش تحقق و تثبيت شود . اين است غرض اعلى و شناخت و معرفت اعظم . با اين بيان به خوبى روشن مىشود كه اجسام و طبايع و قواى اجسام همگى در معرض گذشت و فنا هستند و بهرهاى از دوام و بقا ندارند ، اين سرّ را نگه دار كه سرّى محزون و علمى مكنون است كه جز پاكان به آن راه ندارند .
در فصل ديگرى در ص 197 مىگويد : طبيعت جسمانى چه فلكى باشد و چه عنصرى تدريجاً مضمحل مىشود . . . و اگر كمى دقت كنى خواهى يافت نفس كه كمى از مقام طبيعت بالاتر است راضى نيست با طبيعت بماند و به طبيعت برگردد ، زيرا در فطرت نفس حبّ بقا و افتخار به بهترين حالات است و اگر اين معنى نبود هيچ نفس انسانى بلكه هيچ حيوانى نمىخواست كه امير و سلطان نوع خود و شهر خود باشد . و اين معنى يعنى ميل ارتقاء به درجه عقل در نهاد هر ذى نفسى مىباشد . . . و چون با اين زحمت و اجتهاد به مطلوب خود رسيد از طبيعت دست كشيده با عقل پيوند مىكند و چنان كه قبلًا دانستيد با عقل متحد مىشود . . . » مطالعه در مجموع فصول اين بحث مرحوم صدرالمتألهين نشان مىدهد كه ايشان اين استكمال را از باب حركت
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠١