قبليت و بعديت حوادث عالم ، ذاتى است ، به اين معنا كه ذات حركت هيولانى عالم به سوى صور عالم ، موجب شده كه صورتى قبل و صورتى ديگر بعد باشد ، پس « قبل » بودن حضرت نوح عليه السلام نه به دليل وقوع آن حضرت در قرن خاصى است و نيز « بعد » بودن رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه به دليل وقوع آن حضرت در قرنى ديگر است . زمان و وقت در اين حوادث ، ذاتى آنهاست ، نه آن كه وقت مربوط به زمان باشد ؛ چنان كه در فلسفه رايج است كه مىگويند مثلًا فلان امر زمانى و منسوب به زمان است قبليت و بعديت مربوط به زمان نيستند ، بلكه به ذات اشياء مربوطند . از اين روست كه مىگوييم قبليت و بعديت غير مجامعند . « 1 » يعنى مادهى عالم حركتى مستمر به سوى كمال و تبدل صور دارد و اين صور پيوستگى و اتصالى ذاتى دارند و هر يك جايگاهى ذاتى دارند كه تغيير جايگاه آنها ممكن نيست ، پس قبليت و بعديت آنها ذاتى است نه مربوط به زمان ، اگر آن را يك امر خارج از ذات اشياء بدانيم .
با چنين بيانى از اين برهان ، خلطى در براهينى كه ملاصدرا ذكر كرد ، صورت نمىگيرد و هر برهان طبق هدف خاصى تقرير خواهند شد .
در برخى مجلدات اسفار ، از جمله در جلد پنجم ص 194 و . . .
بيانى دارد كه به طور طبيعى حركت جوهرى را نتيجه مىدهد . ص 194 ج 5 : « نحوهى وجود اجسام طبيعى جز به طور تجدد و حدوث استمرارى و بدون دوام و بقا نخواهد بود . گويا پيش از اين اساس اين
هامش
( 1 ) - ر . ك : اسفار ، ج 3 ، فصل 30 ، صص 115 - 118