مطلب را مستحكم نموده دليلش را به وضوح بيان كرديم ، آن جا كه در مرحلهى چهارم در مباحث قوه و فعل و احكام اين دو و احكام حركت و سكون و نحوهى وجود طبيعت كه علت قريبهى حركت است سخن گفتيم ، خصوصاً فصل معنون بعنوان « حكمت مشرقية » در فصل مربوط به كيفيت ربط حادث به قديم و متغير به ثابت و فصل اثبات حركت در جوهر و دفاع از نظريهى حركت جوهرى در جواهر مادى . اين جا مىخواهيم به روش ديگرى در اين باره سخن بگوييم با توضيح و تأكيد بيشتر . و آن هم بدين جهت كه در ذهن عموم اين طور متمركز شده كه فلسفه حتماً معتقد به قدم اجسام خصوصاً افلاك و كواكب و كليات عناصر مىباشد و بدين جهت سوء ظن به بزرگان فلاسفهى سابقين برده به آنها نسبت دادند كه آنها افلاك را سرمدى مىدانند ، آرى اين اشكال متوجه به متأخرين فلاسفه كه انظار قاصرى داشته ضمير كاملًا صاف ندارند مىباشد . ولى آن چه از كلمات پيشينيان بدست آمده خلاف اين عقيدهى متأخران است . » و سپس در فصل اول تحت عنوان « لامعة عرشية » مىگويد : در گذشته گفتيم كه غرض از ادارهى افلاك و به راه بردن كواكب و جريان عالم ، اين است كه عالم همهاش خير و سعادت باشد چنان كه اصل ايجاد و زيربناى ابداع جود و حكمت بارى تعالى است كه مىخواهد هر چيزى را به كمالش برساند و هر موجود پايينتر را به عالىتر استعلا بخشد . همانطور كه رسيدن و بلوغ هر متحرك طبيعى به مكان و جايگاهش سكون اوست و همچنين بلوغ طبيعت به قوى نفسانى غايت طبيعت است همين طور هم بلوغ نفس به درجه عقل سكون اوست كه نهايت نفس مىباشد چنان كه خداوند هم نهاية عقل و مادون است كه آن جا
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠٠