خداست ؛ اين قول مانند عقيده كسانى است كه مىگفتند : الزمان هو اللَّه . متكلمان با ابراز چنين عقايدى بر آن بودند كه حدوث عالم را ثابت كرده آن را به وجود بعد از عدم تفسير كنند » .
پس با درك و قول به وجود قبليت و بعديت غير مجامع ، يقيناً مىفهميم كه زمان امرى واقعى است ؛ چون قبليت و بعديت غير مجامع همان قبليت و بعديت زمانى است كه حكما منشأ آن را حركت فلك يا منتزع از حركت فلك دانستهاند . اين عقيده تا زمان صدر المتألهين رواج داشت . ولى صدر المتألهين اين نكته را بر آن افزود كه اگر فلك حركت عارضى و برونى ( وضعى واينى ) دارد ، معلول حركت جوهرى اوست . « 1 » بنابراين ، اصل حركت فلك ، حركت ذاتى آن است و حركت ذاتى نيز اختصاص به فلك ندارد ؛ بلكه در همه اشياست . پس نمىتوان گفت كه زمان از حركت وضعى فلك به دست مىآيد .
طبق عقيده ملاصدرا ، زمان مقدار حركت است ولى قبل از حركتهاى عارضى ، حركتهاى درونى ، محور و منشأ زمانند . به همين دليل گفتهاند زمان ، بُعد و امتداد اشياست ، چنان كه طول و عرض و عمق ، ساير ابعاد جسم به شمار مىروند .
دليل شانزدهم
تبيين دلالت برهان زمان بر حركت جوهرى
براى اثبات حركت در جوهر از طريق « زمان » صدر المتألهين استدلالى را بيان كرده است . كه با توضيحات مختصر چنين است :
هامش
( 1 ) - ر . ك : به اسفار ، ج 3 ، ص 141 - 148