است يعنى قضيه : « علت ميان ابر و باران تحقق نيافت » نيز - كه حقيقت قضيه : « نبود ابر علت نبود باران است » مىباشد - يك قضيهء نفس الامرى است ، با اينكه سالبه است و ثبوت و وجودى ندارد .
فصل يازدهم : « عدم مطلق خبرى ندارد »
پيش از اين گفتيم كه عدم ، بطلان محض بوده لا شىء است در اين صورت بديهى است كه نمىتوان از آن خبرى داد ، زيرا هر گونه خبرى بايد درباره يك « چيزى » باشد .
شبهه معروفى را اينجا معمولا ذكر مىكنند و آن اينكه خود جمله شما نقيض مدعاى شما را ثابت مىكند ! وقتى كه مىگوييد : « عدم مطلق خبرى ندارد » در همين جمله از عدم مطلق خبر دادهايد ! مگر خبر چيست ؟ خوب ، همين كه مىگوييد خبرى ندارد . » خودش خبر است !
حل شبهه مزبور متوقف بر درك مطلبى است كه در بحث وحدت و كثرت درباره حمل مىگوييم . خلاصه آن مطلب اين است كه حمل دو گونه است حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى .
حمل اولى در موردى است كه موضوع و محمول ، اتحاد مفهومى داشته باشند و فقط به وجهى اعتبارى ، اختلاف داشته دو تا مىشوند ( اگر هيچ گونه اختلاف حتى اعتبارى هم نداشته باشند كه ديگر موضوع و محمول به عنوان دو چيز در برابر هم قرار نمىگيرند و قضيه تشكيل نمىشود . توضيح اختلاف اعتبارى را در بحث وحدت و