را هيچ گاه به در و ديوار تطبيق نمىكنيم ، پس نه وجود دارند و نه عدمند . واسطهاى ميان آن دو هستند . البته ثبوت و نفى در برابر هم بوده هيچ گونه واسطهاى ندارند . . .
ولى ما مىدانيم كه ميان وجود و عدم ، و همين طور نفى و اثبات هيچ گونه واسطهاى نيست . ثبوت هم با وجود فرقى ندارد و فقط اختلاف تعبير است . اگر ثبوت را گاهى به معناى اعم به كار مىبريم وجود را هم مىتوانيم به همان معناى عام به كار بريم
عالميت و قادريت و . . . هم نوعى وجود دارند . البته وجود اعتبارى انتزاعى ، كه به وسيله منشاء انتزاعشان تحقق اعتبارى دارند . اگر وجود مستقل خودشان را مىخواهيد بايد بگوييم اين طور وجود را ندارند و عدمند . پس آنها هم واسطه نيستند .
فصل دهم : « عدمها نه امتيازى از هم دارند و نه عليتى ميانشان حكمفرماست »
عدم چيزى نيست و شيئيت و ثبوتى ندارد تا عدمى در برابر عدمى ديگر قرار گيرد و امتيازى از يكديگر پيدا كنند . البته منظورمان امتياز ذاتى عدم است . ممكن است بالعرض و به تبع وجودات ، عدمى در برابر عدم ديگر قرار گيرد ، و امتيازى از يكديگر پيدا كنند ، قوهء واهمه مىتواند عدم را به ملكات ( وجودهاى متوقع ) و يا هر نوع وجودى اضافه كند و بدين وسيله عدمى از عدم ديگر ممتاز شود ، يعنى بالعرض و به تبع امتياز وجودها از يكديگر . مثلا عدم بينايى غير از عدم شنوايى