صدق و كذب هر قضيهاى را هم با نفس الامر مىسنجند .
برخى قضايا موضوع خارجى و حكم خارجى دارند ، مثل : « خداوند موجود است » يا « مردم شهر همگى بيرون رفتند » يا « انسان بالقوه خندان است » ، صادق بودن اين قضايا با مطابقتشان با خارج است . و برخى قضايا موضوعشان ذهنى است ، خواه حكم خارجى داشته باشند و يا حكمشان هم ذهنى باشد مثل : « هر كلى يا ذاتى است يا عرضى » . و « انسان نوع است » . صادق بودن اين قضايا به اين است كه با ذهن تطبيق كند ، چون ظرف ثبوت اين قضايا ، ذهن مىباشد .
در يك كلمه ، صادق بودن اين قضايا به اين است كه با « نفس الامر » مطابق باشند . ثبوت نفس الامرى به طور مطلق اعم از ثبوت ذهنى و خارجى است . و اصطلاح « نفس الامر » در فلسفه به همين معنى است .
بعضى گفتهاند « 1 » اصطلاح نفس الامر به معناى عقل مجرد است كه وجودى فوق مادى است و عقل كلى ناميده مىشود ، در برابر عقلهاى انسانها كه عقول جزئى نام دارند . در عقل كلى صور هم علوم و تصديقات صادق - ذهنى يا خارجى - قرار دارد و قضاياى صادق آنهاهستند كه با نفس الامر يعنى صور ادراكى عقل مجرد مطابقت داشته باشند .
ولى بايد پرسيد : صور ادراكى خود عقل مجرد را چگونه به صدق و كذب توصيف مىكنيد ، بالاخره آنها هم قضايايى ادراكى و علمى هستند و صدق دارند ، اگر آنها صادقاند فقط به علت مطابقتشان با واقع است و خودشان اصل نيستند . واقع و خارج آن قضايا اصلند .
هامش
( 1 ) . - خواجه نصير طوسى اين عقيده را دارد