تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
3 - اين عقيده هم صوفيه منسوب است « 1 » كه « ماهيات ممكن الوجود يك نوع ثبوت علمى به تبع اسماء و صفات خداوند دارند كه ثبوت مزبور مورد تعلق علم خداوند هستند » . اين عقيده هم باطل است زيرا مسئله اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، هر گونه احتمال هر گونه وجود ماهيت را پيش از وجود خاص خارجىشان نفى مىكند . ثبوت علمى هم كه متعلق علم است حتما يك نوع ثبوت خارجى است . 4 - عقيده‌اى كه به افلاطن منسوب است : « علم تفصيلى خداوند به اشياء عبارت است از همان مثالهاى نورى مجرد كه همهء كمالات انواع را دارند و هر كدام رب النوع يعنى رشد دهندهء يكى از انواع مىباشند » اين عقيده هم به فرض كه چنين وجودهاى مثالى داشته باشيم ، باطل است زيرا اين توجيه ، علم در مرتبهء اشياء را درست مىكند ، نه علم در مرتبهء ذات خداوند را ، آن وقت ذات بارى تعالى خالى از كمال علمى مىماند . 5 - به سهروردى و عده‌اى از محققين نسبت داده شده كه : « همهء اشياء چه مادى و چه مجرد با وجودات خاص خودشان نزد خداوند حضور داشته غائب نيستند و همين وجود و حضور وجودى ، علم تفصيلى خداوند به آنها است » . اين هم از دو جهت باطل است : اولا كه وجود مادى با حضور جمع نمىشود چنان كه در بحث علم و معلوم ذكر شد و ثانيا اين هم علم تفصيلى در مرتبه اشياء است نه در مقام ذات بارى تعالى . 6 - به ثاليس ملطى نسبت داده شده كه : « خداوند عقل اول را با حضور او نزد خداوند مىداند و سائر اشياء را از راه نقش صورشان در عقل اول
هامش
( 1 ) . - اسفار ج 6 ، ص 181 ، و فتوحات مكيّة ج 1 ، ص 202