تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
نيستند ؟ اگر معلول چيزى نبوده خودشان اصالت داشته باشند بايد معتقد به هشت خدا باشيم ، ذات و هفت صفت كه همگى اصل و غير معلول مىباشند و واجب الوجودند . و مىدانيم كه دليلهاى وحدانيت واجب الوجود ، اين مطلب را باطل مىكند . و اگر معلول چيزى هستند مىپرسيم معلول چه چيزند ؟ اگر معلول چيزى غير از نفس ذات باشند واجب بالغير مىشوند كه بالاخره بايد به يك واجب الذات بر گردند و در نتيجه هم محكوم ادلهء توحيد مىباشند ، ادلهء توحيد جز يك واجب الوجود را باطل مىشمارد . به علاوه اينكه چگونه ممكن است واجب الوجود بالذات در اتصاف به صفات كمال محتاج غير باشد ؟ اگر معلول نفس ذات مىباشند لازمه‌اش اين است كه ذات واجب كه افاضه كنندهء صفات مزبور است چون علت است پيش از صفات مزبور باشد ! و در عين حال فاقد كمالات مزبور باشد و آن وقت چگونه ممكن است ذات چيزى را ايجاد كند . كه خود ندارد ؟ ! و اساسا چطور ممكن است كه ذات بارى تعالى صفات كمال را فى ذاته فاقد باشد با اينكه قبلا گفتيم كه ذات واجبى ، محض وجود و هستى صرف است كه هيچ كمال وجودى را نمىتواند فاقد باشد ، هر وجود و كمالى در حقيقت وجود نهفته است . قول سوم هم كه منسوب به جمعيت كرّاميه است مستلزم اين است كه ذات بارى تعالى ماده‌اى داشته باشد كه پذيرش صفات حادث را داشته باشد يعنى مركب از ماده و صورتى باشد و مكرر گفتيم كه تركيب ملازم احتياج است و همين طور مستلزم اين است كه ذات بارى تعالى فى نفسه فاقد كمالات باشد و اين هم محال است .