در مثال و عقل وجود دارد . همه از اين جهت كه معلولند و معلول وابسته و رابط است در محضر او هستند .
از اين جا روشن شد كه واجب الوجود علم حضور به خود و علم حضورى تفصيلى به اشياء پيش از ايجادشان دارد ، اين دو عين ذات او هستند و يك علم حضورى تفصيلى هم در مرتبهء وجودى خود اشياء دارد كه البته اين علم خارج از ذات او مىباشد . اين نيز روشن است كه علم خدا به معلوماتش مستلزم علم به علوم آنها نيز مىباشد .
« تتميم »
چون حقيقت سمع و بصر همان علم به شنيدنىها و دينىهاست آنها هم جزء مطلق علم بوده در خداوند وجود دارند و بنابراين خداوند سميع است و بصير است ، همانطور كه عليم است و خبير .
« اشاره و توجه »
دربارهء علم خداوند عقائد ديگرى نيز وجود دارد كه به برخى كه معروفتر است اشاره مىكنيم : 1 - « خداوند فقط به ذات خود علم دارد نه معلولاتش ، زيرا خداوند ازلى است و معلولات حادثاند » . ولى بطلان اين عقديه روشن است زيرا علم ازلى به معلول مستلزم وجود ازلى معلول نيست .
2 - معتزله گفتهاند : « ماهيات يك نوع ثبوت خارجى ازلى در عين عدم دارند ، و علم خداوند قبل از ايجاد اشياء به آن ماهيات تعلق مىگيرد » . ولى پيش از اين روشن كرديم كه ثبوت معدومات اصلا معنائى ندارد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 265
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦٥