شىء است مسلما به طور اعلى و اشرف ، خود واجد آن مىباشد ، اعطا كننده يك چيز فاقد آن نخواهد بود ، و بنابراين خداوند كه اعطا كنندهء صفات كمال به ديگران است . مسلما خود يك نوع اتصافى به صفات كمال چون علم و قدرت و حيات دارد . اينك در اقسام صفات و نوع اتصاف خداوند به آنها بحث مىكنيم :
صفات به ثبوتى و سلبى تقسيم مىشوند . ثبوتى چون عالم ، و قادر .
سلبى هم چون عاجز نبودن و جاهل نبودن و . . روشن است كه صفات سلبى هم به صفات ثبوتى بر مىگردند ، چون در معناى نفى نفى هستند .
صفات ثبوتى هم به حقيقى چون عالم ، و اضافى چون عالميت و قادريت تقسيم مىشوند ، و حقيقى هم به حقيقى محض چون حىّ و حقيقى ذات الاضافه چون عالم به غير خود ، تقسيم مىشوند .
شك نيست كه صفات اضافه زائد بر ذات بارى تعالى هستند چون معناى اعتبارى و انتزاعى بوده از نسبت به خارج ذات انتزاع مىگردند .
و اما صفات حقيقى - چه حقيقى محض و چه حقيقى ذات الاضافه - مورد اختلاف است و عقائد گوناگونى در آن باره ابراز شده است :
1 - صفات مزبور عين ذات هستند و همين طور عين يكديگرند ، علم مثلا عين قدرت است و هر دو عين ذاتند .
2 - زائد بر ذات هستند ولى لازمهء ذاتند و با قدمت ذات قديمند .
3 - زائد بر ذات هستند و حادثند نه قديم .
4 - اساسا خود صفات مزبور در ذات بارى نيستند بلكه ذات ، خود قائم مقام صفات مزبور ، مىباشد و بدين حساب معناى اتصاف ذات به صفات مزبور اين است كه عملى كه از خدا صادر مىشود عمل كسى است كه اين صفات را دارد ، نه اينكه واقعا اين صفات را داشته باشد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 261
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦١