است . « 1 » هيچ جسمى و شىء جسمانى از حركت خالى نمىباشد مگر آنچه كه آنى الوجود باشد ، مانند چون رسيدن به حد يك مسافت ، يا لحظهء جدا شدن چيزى از چيزى و لحظه حدوث يك شكل هندسى و . . .
فصل شانزدهم : « تقسيمات حركت »
حركت به اعتبار امور شش گانهاى كه بالذات به آن مربوط است تقسيم مىشود .
تقسيم حركت به اعتبار شروع و نهايت مثل اينكه حركت گاهى از فلان مكان تا فلان مكان است ، و گاهى از فلان رنگ براى تحقق رنگى ديگر ، و گاهى از فلان اندازه ديگر و گاهى از فلان اندازه و مقدار براى رسيدن به مقدار بيشتر ، و همين طور .
تقسيم به اعتبار موضوع مثل اينكه حركت گاهى در نبات است و گاهى در حيوان و گاهى در انسان .
تقسيم به اعتبار مقولهاى كه حركت ، در آن مقوله واقع مىشود ، مثل اينكه حركت گاهى در كيف است و گاهى در كم و گاهى در وضع .
تقسيم به اعتبار زمان مثل حركت در شب يا روز يا تابستان و يا زمستان .
تقسيم به اعتبار فاعل حركت مثل تقسيم به حركت طبيعى و حركت قسرى و حركت ارادى ( و مانند حركت ارادى ، حركت بالعرض كه
هامش
( 1 ) . - ليكن بسيارى از اهلكلام تقابل آن دو را تضاد داشتهاند ، خواجه نطير طوسى هم در متن تجريد همان عقيده را دارد