مقصود بالتبع است ) . فاعل اگر نسبت به فعلش شعور و اراده داشته باشد فاعل نفسانى است و حركتش حركت نفسانى است ، مثل حركات انسان و حيوان . و اگر شعور و اراده نداشته باشد ولى حركت از طبع خودش بدون عامل خارجى نشأت بگيرد حركت طبيعى است ، و اگر حركت از طبع او نشأت نگرفته مقهور فاعلى ديگر باشد حركت قسرى است مانند سنگى كه به هوا پرتاب مىشود .
فلاسفه معتقدند فاعل قريب براى حركت در همهء حركات مزبور طبيعت متحرك است كه به اقتضاء طبيعت ، يا به تسخير قوهء نفس ، و يا به اقتضاء طبيعت قاهر ، كه طبيعت مقسور را مقهور كرده است انجام مىشود . مقدمهاى كه متوسط ميان فاعل و حركت است همان ميل و شوق است كه فاعل در طبيعت متحرك ايجاد مىكند . تفصيل اين بحث مربوط به طبيعيات است .
« پايان بحث قوه و فعل »
تاكنون قوه را به معناى حيثيت و جهت پذيرش صور و كمالات مىگرفتيم . ولى توجه كنيم كه قوه به معناى ديگرى هم ، در جهت مقابل آن مىآيد ، و آن جهت فعليت شديد است ، قوى است ، يعنى فعليت كامل و شديد دارد . و همانطور كه گاهى به جاى خود جهت پذيرش ، به مبدأ پذيرش يعنى حامل قبول و پذيرش يعنى ماده گفته مىشود ، همين طور گاهى به معناى مبدأ و حامل فعليّت گفته مىشود . مىگويند :
قواى نفسانى و منظور قوا و نيروهائى است كه منشأ ديدن و شنيدن و لمس و تخيل و . . مىباشند و همين طور قواى طبيعى به نيروهاى منشأ اعمال طبيعى گفته مىشود .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 223
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٣