فصل چهاردهم : « تندى و كندى »
وقتى دو حركت فرض مىكنيم و با يكديگر مىسنجيم ، اگر زمان آن دو يك اندازه مساوى باشد ، حركتى كه در آن زمان بيشتر طى مسافت كرده است سريعتر است ، و اگر مسافتشان يك اندازه باشد حركتى كه زمان كمترى داشته سريعتر است و بدين حساب سرعت ، طى مسافت زياد در زمان كم ، و كندى بر خلاف آن است .
فلاسفه گفتهاند : « كندى حركت به اين نيست كه سكون ميان اجزائش باشد و هر حركتى كه سكون بيشترى در آن متخلخل شد كندتر باشد و هر چه سكون كمترى داشته باشد تندتر و سريعتر باشد ، زيرا حركت به علت امتزاج قوه و فعل كه دائما قوهاى به فعليت مىرسد و فعليتى قوهاى را به دوش مىكشد ، يك وحدت اتصالى دارد و امكان تخلخل سكون در ميان اجزاء آن نمىباشد » .
همين طور گفتهاند : « سرعت و كندى به طور تضاد ، تقابل دارند زيرا هر دو وجودى هستند ، پس تقابل تناقض يا عدم و ملكه ( كه حتما يكىشان عدمى است ) ندارند ، متضايفان هم نيستند ، و گرنه بايد وقتى يكى از آن دو اثبات مىشود ديگرى هم اثبات بشود چنان كه پدرى و فرزندى كه متضايفان هستند اين طور هستند ، و بنابراين متضادان هستند ، چون تقابل ديگرى ندارد » .
ولى اين مطلب صحيح نيست زيرا شرط متضادان اين است كه ميانشان كمال اختلاف باشد ، با اينكه ميان دو حركت تند و كند اين طور