قوه به اين معنى يعنى قوهء فاعله كه منشأ اعمال است اگر همراه علم و اراده باشد قدرت حيوان ناميده مىشود . قدرت حيوانى مزبور علت فاعلهاى است كه براى تماميت علتش و ضرورت فعل به وسيله آن به چيزهاى خارج از خود نياز دارد مثلا تحقق ماده قابل عمل و صلاحيت ادوات عمل و چيزهاى ديگر كه وقتى همهء آنها جمع شدند علت تامهاى كه موجب ضرورت عمل است تحقق مىيابد .
با اين بيان روشن مىشود كه : 1 - تعريفى كه برخى براى قدرت كردهاند : « آنچه كه فعل و ترك با آن صحيح است » درست نيست . نسبت فعل و ترك به فاعل در صورتى صحيح است كه فاعل علت ناقصه باشد ، ولى اگر فاعل ، علت تامه بود و همهء شرائط عمل را واجد بود آيا باز هم صحت فعل و ترك وجود دارد يا فقط فعل صحيح است و ترك امكان ندارد ؟ ! مثلا افعال مستقيم خداوند كه به تنهائى خودش علت تامه آنهاست و هيچ مقدمه ديگرى نمىخواهد مىتوان گفت صحت فعل و ترك دارد ؟
نگوييد كه « فعل خداوند و هر فاعل تام در اين صورت واجب و ضرورى است و ديگر قدرت و اختيار نداشته مجبور است و از مورد قدرت خارج مىباشد » ، زيرا وجوب مزبور از ناحيه خود فاعل به فعل و عمل رسيده است و فعل مزبور اثر آن فاعل است ، وجوبى كه از آثار خود فاعل است و از ناحيه او آمده است او را مجبور و مضطر نمىسازد ، فاعل ديگرى هم در كار نيست كه فاعل منظور را مجبور و مضطر نمايد .
2 - عدهاى گفتهاند صحت فعل متوقف بر اين است كه فعل ، مزبور ، مسبوق به عدم زمانى باشد ، و فعلى كه مسبوق به عدم زمانى نباشد
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 224
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٤