تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
چنينى نيازمند وجودى است كه لنفسه موجود باشد تا وجود نعتى ( مثل حركت ) آن را توصيف كند ، همانطور كه اعراض و صورتهاى جوهر حالّ در ماده موضوع مىخواهند ، آنها بدين جهت موضوع مىخواهند كه وجود نعتى هستند و بدون وجود اصلى معنى ندارند . . . . اگر منظور اين است كه مىتوان طور ديگرى تحليل كرده بگوييم : موضوع حركات عرضى ، شىء جوهرى متحرك است ، و موضوع حركت جوهرى خود حركت مزبور است ، زيرا موضوع حركت ، بايد ذاتى باشد كه حركت به آن قيام پيدا كند و براى آن موجود شود ، و حركت جوهرى از آنجا كه ذات جوهرى سيال و متحركى است قائم به ذات بوده براى خود موجود است و وجود لنفسه دارد ، و بنابراين هم حركت است و هم متحرك . هم موضوع حركت است و هم خود حركت - دقت كنيد - . اينكه معمولا ماده را كه مورد صورتهاى جوهرى متصل است موضوع مىشماريم به خاطر اتحاد ماده مزبور با حركت جوهرى است ، و گرنه ماده فى نفسه هيچ گونه فعليتى ندارد ، و چيزى نيست كه موضوع چيز ديگرى قرار بگيرد .

فصل سيزدهم : « زمان »

همگى به خوبى درك مىكنيم كه موجودات حادث متحرك به قطعاتى تقسيم مىشوند كه از نظر فعليت وجودى هيچ قطعه‌اى از آن با قطعهء ديگر جمع نمىشوند زيرا فعليت وجودى قطعه فرضى در
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 217 | السيد محمد حسين الطهراني