مرحلهء دوم ، متوقف بر زوال وجود فعلى قطعهء اول مىباشد .
قطعه اول نيز به دو قسمت تقسيم مىشود كه از نظر فعليت وجودى با يكديگر جمع نمىشوند ، و همين طور هر قدر اجزاء آنها را تقسيم كنيم خواهيم ديد كه قسمتهاى مزبور ترتيب دارند و در فعليت وجودى با هم جمع نمىشوند .
اين معنى گواه است كه يك مقدار و امتداد كمى خاصى حاكم بر حركت است ، و حركت با آن امتداد كمى اندازهگيرى مىشود و انقسام مىپذيرد . بديهى است كه امتداد و مقدار مزبور ، خود حركت نيست ، زيرا مقدار مزبور مشخص و متعين است ولى حركت بنفسه امتداد مبهمى است نظير امتداد و مقدار مبهم جسم طبيعى كه به وسيله تعين و تشخص جسم تعليمى تعين مىيابد .
مقدار و امتدادى كه تعيين كنندهء مقدار حركت است كمى است متصل كه عارض بر حركت است ، نظير جسم تعليمى كه تعيين كنندهء مقدار جسم طبيعى است ، با اين تفاوت كه مقدار و امتداد جسم تعليمى مجتمع الاجزاء است ولى مقدار تعيين كنندهء حركت قرار نداشته و اجزائش با هم جمع نمىشوند .
امتداد مزبور همان زمان است كه بر حركت عارض مىشود و آن را تعيين مىكند . هر جزء از اجزاء نسبت به جزء بعدى مقدمه و متوقف عليه است و نسبت به جزء قبلى ، متاخر و متوقف است ، آخرين جزء زمان در تقسيم فرضى « لحظه و آن » است .
از آنچه گفتيم معلوم مىشود كه : 1 - هر حركتى زمانى مخصوص خود دارد كه مقدار حركت مزبور است . ( حتى در زمان حركت اعضاء يك بدن با هم فرق دارند ) ولى عموم مردم بنابراين گذاشتهاند كه همهء
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٨