تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
حركت ماده اولى است كه به حد طبيعت و سپس نبات و آن گاه حيوان و انسان مىرسد . 2 - جوهرى كه در ذات و جوهرش حركت مىكند در همهء عوارضش نيز حركت انجام مىشود زيرا همانطور كه گفتيم اعراض تابع جواهر هستند . لازمه اين مطلب اين است كه حركت جوهر در مقولات چهارگانه يا سه گانه ( اگر « اين » را به وضع برگردانيم ) از نوع حركت در حركت باشد . زيرا حركتى هستند كه بر حركت جوهر وارد مىشوند . و بنابراين خوب است كه آنها را حركات ثانوى بناميم و آنچه را كه همهء اعراض به تبع حركت جوهر دارند حركات اولى بناميم . 3 - جهان جسمانى مادهء واحدى داشته و با همان مادهء واحد حقيقت واحدى است كه سيلان و حركت داشته و با همه جواهر و اعراضش همچون يك قافله به سوى هدف خود كه طبق قاعدهء نهايت حركت ، ثابت و فعليت محض مىباشد ، حركت مىكند .

فصل دوازدهم : « موضوع و فاعل حركت جوهرى »

گفته‌اند كه موضوع حركت جوهرى عالم ، همان مادهء عالم است ، كه با حركت خود صور مختلف را مىپذيرد و اگر بگوييد : ماده بدون صورت كه تحقق ندارد ! مىگويند : ماده همراه با يكى از صور متعاقب كه بنا به آن چه گفتيم متحد و متصل متحرك هستند ، موضوع مىباشد ، ماده با يك صورت مبهم يعنى صورت غير معين ، هر كدام كه باشد . و بنابراين وحدت و تشخص ماده با همين صورت مبهم و غير