اين تغييرات در اراده و حركت قسرى و حركتهاى طبيعى هستند ، نه نفس و طبيعت و صورت نوعى . اينها علت اصل وجود عرض هستند ولى تغير عرض مربوط به عوامل خارجى مىباشد . و بنابراين لازم نيست كه طبيعت را متغير فرض نمود تا علت قريب مانند معلول شود و هر دو متجدد بشوند و بنابراين توجيه ، ديگر نمىتوان با استدلال مزبور ، حركت جوهرى را اثبات نمود .
از اين اعتراض و توجيه هم اين طور جواب دادهاند كه : مىپرسيم علت تغير اين احوال و ارادههاى متغير چيست ؟ بالاخره قسر به طبيعت بر مىگردد ، در حركات نفسانى هم همين طور ، زيرا پس از اين خواهيم گفت كه فاعل مباشر و سبب قريب حركتهاى نفسانى نيز طبيعت مىباشد ، و بنابراين بايد طبيعت متجدد باشد .
براى حركت جوهر اين طور هم مىتوان استدلال نمود كه وجود عرض از مراتب وجود جوهر است ، چون وجود فى نفسه عرض عينا همان وجود لغيره آن است يعنى در ذاتش وجود نعتى براى جوهر نهفته است ، و بدين حساب تغير عرض ، تغير جوهر هم مىباشد .
نمىخواهيم بگوييم تغير عرض معلول تغير جوهر است ، بلكه مىخواهيم بگوييم : تغير عرض بنفسه خود تغير جوهر است .
از آنچه گفتيم به دست مىآيد كه :
1 - صورتهاى طبيعى كه يكى پس از ديگرى بر ماده وارد مىشوند در حقيقت يك صورت جوهر متحرك واحدى هستند كه بر ماده وارد مىشوند و از هر حدى از حدود صورت واحد مزبور ، مفهومى مغاير با مفهوم حد ديگر انتزاع مىشود . اين مورد صورتها ، كه در حقيقت يك صورت هستند . حركت جوهرى تكاملى ديگرى هم داريم و آن
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٤