يعنى دائما اقتضاى كمال خود را دارد ، و امكان ندارد كه دائما و يا بيشتر اوقات مانع وصول به كمالش بشوند ، زيرا عنايت و حكمت الهى كه در هر ممكن الوجودى اقتضاء و استدعاء كمال آن را قرار داده خواسته است كه به آن كمال مخصوص خود برسد . و به اين حساب هر چيزى نهايت و غايتى دارد كه همان آخرين كمالى است كه مقتضاى طبع اوست . البته عوامل خارجى احيانا مانع وصول او به كمال طبيعىاش مىشوند ليكن اين حركت احيانى قسرى ، شرّ اندكى است كه خير زيادى در برابرش او را تدارك و جبران مىكند و اين معنى در جهان طبيعت و عالم ماده است كه تزاحم اسباب مختلف ، موجب اين فشار و حركت قسرى شده است .
و به هر حال كمال متوقع از هر چيز ، غايت اوست . ( كه اگر فاعل آگاه همان را بخواهد غايت اراده با غايت طبيعى تطبيق كرده است و اگر خلاف آن را بخواهد تطبيق نكرده و اگر آگاهى ندارد كه فقط همان غايت طبيعى در كار است . اين مقتضاى طبيعت يك شىء است . غايت تحقق پيدا بكند يا نكند مطلب ديگرى است ، گفتيم كه نوعا بايد تحقق پيدا كند ) .
فصل هشتم : « غايت در موارد گزاف و بازى و باطل و حركتهاى طبيعى و . . . »
بسيارى گمان مىكنند كه عوامل طبيعى در اعمالشان غايت و هدفى ندارند . تصور كردهاند كه غايت بايد حتما مورد علم و ارادهء فاعل باشد .
ولى در فصل گذشته فهميديم كه غايت اعم از مورد علم و اراده است و