نكرده و ممتاز نساخته است ، ليكن به هر حال در همان مقام ذات همهء كمالات و آثار را هم دارد و به خوبى آنها را على الاجمال مىداند ، هر چند بر يك را با حدود خاص ، از يكديگر ممتاز نساخته باشد .
به عقيده ما خداوند هم در اعمالش اين طور است يعنى علمى اجمالى در عين كشف تفصيلى به افعالش دارد .
8 - فاعل بالتسخير : فاعلى كه وقتى فعلى به او مستند مىشود به اين حساب باشد كه او و فعلش همگى مستند به فاعلى ديگر هستند مثل قواى طبيعى و نباتى و حيوانى كه اعمالى در بدن انجام مىدهند ، ولى خود قواى مزبور و اعمالشان همگى مقهور و مسخر نفس انسانى هستند كه بر آنهامسلط است ، و مثل همهء فاعلهاى جهانى عالم هستى ، كه خود و اعمالشان همگى فعل حضرت حقند و مقهور و مسخّر او مىباشند .
همانطور كه ملاحظه كرديد فاعل بالجبر و بالعنايه را در برابر فاعل بالقصد ذكر كرديم و مقتضاى اين تقابل و برابرى اين است كه با يكديگر تباين نوعى داشته هر يك نوعى مستقل و جداى از ديگرى هستند . ولى مطلب خيلى روشن و مسلم نيست . ممكن است فاعل بالجبر و بالعنايه جزء فاعل بالقصد حساب شوند .
در مورد جبر ( اكراه ) هم فاعل با حسابهاى ذهنى خود بالاخره تصميم مىگيرد براى فرار از ضرر بزرگتر عملى كه خواست اكراه كننده است انجام دهد و در نتيجه عمل با قصد او انجام مىشود .
در مورد فعل عنائى هم قبول نداريم كه هيچ گونه قصد و ارادهاى در كار نباشد بلكه فاعل وقتى تصور سقوط را مىكند و استقامت و لا سقوط را هم در نظر مىگيرد مطمئن مىشود كه در شرائط او هيچ راهى
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٦