تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كه به آب برسد ولى به گنجى دست مىيابد ، كه يافتن گنج غايت كندن چاه و مربوط به او نيست . اين قسم عمل را اتفاق و از نوع اتفاق خوب و يا شانس مىگويند . و مانند كسى كه به پناه اطاقى مىرود كه از حرارت آفتاب محفوظ بماند ولى سقف فرو مىريزد و مرگش فرا مىرسد ، كه اين قسم را بخت بد مىنامند . برخى از دانشمندان طبيعى اساس وجود عالم را بر همين پايه توجيه كرده‌اند ، و گفته‌اند : عالم اجسام و جهان طبيعت از اجزاء بسيار كوچك و ذرات پراكنده در فضائى غير متناهى تشكيل يافته است ، ذراتى متحرك كه دائما در حركت هستند . سپس تصادفا تعدادى از آنها به هم برخورد كرده يكديگر را جذب نموده‌اند و بدين ترتيب كرات و اجسام مركب تشكيل شده است ، و آنگاه هر جسمى كه صلاحيت و امكانات ماندن داشته باقى مانده و آنچه صلاحيت بقاء نداشته به زودى ، يا به تدريج و در دراز مدت ، راه فنا پيش گرفته و از ميان رفته است . ولى حقيقت اين است كه هيچ تصادف و اتفاقى در جهان هستى نيست . براى توضيح مطلب لازم است مقدمه كوتاهى ذكر كنيم : امور وجودى چهار طور تصور مىشوند : وجودهاى دائم ( كه همواره به همان وضع تحقق مىيابند ) ، وجودهاى اكثرى ( كه نوعا به صورت خاصى موجود مىشوند ولى گاهى هم خلاف آن انجام مىشود ) ، وجودهاى مساوى كه هيچ طرف آن دوام و يا اكثريتى ندارد ( مثل قيام و قعود زيد ، گاهى اين و گاهى آن ) ، وجودهاى نادر و اقل مثل شش انگشت داشتن انسان . تفاوت « اكثرى الوجود » با « دائمى الوجود » اين است كه « اكثرى