تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
به همهء اجزاء جهان نيز همين طور است . 5 - فاعل بالقصد : فاعلى كه اراده ، دارد و پيش از عمل آگاهى به عملش نيز دارد و علاوه بر اراده ، داعى و موجبى نيز دارد . انسان در همهء افعال اختيارىاش اين طور است كه هم علم و اراده دارد و هم علاوه بر علم ، تصديق به مفيد بودن كارش و ميل و شوقش نيز دخالت در عمل دارد كه زائد بر علم به عمل هستند . 6 - فاعل بالعنايه : فاعلى كه اراده دارد و علم و آگاهى تفصيلى پيش از عمل هم دارد ، علمش هم زائد بر ذات فاعل است و نفس علم و صورت ذهنىاش هم به تنهائى براى وقوع عمل كافى است و احتياجى به داعى و موجب ديگرى نيست . مثل انسانى كه بر تخته سنگ مرتفع و يا لبهء پرتگاه درّه و يا بالاى شاخه بلند درختى قرار گرفته و چون به پايين نگاه كند بترسد و به صرف تصور سقوط و تصوير حالت سقوط در ذهن به ناگاه سقوط كند . فلاسفهء مشّاء معتقدند خداوند در همهء افعال و ايجادهايش اين طور است . علم زائد بر ذاتش نسبت به عمل دارد و نفس علم براى وقوع عمل كافى است . 7 - فاعل بالتجلى : فاعلى كه فعلى را انجام مىدهد و علم و آگاهى تفصيلى پيشين هم به عملش دارد ، علمى كه عين علم اجمالى به ذاتش مىباشد . اين هم مثل نفس مجرد انسانى كه چون آخرين صورت و فعليت انسان است و از مراحل و فعليتهاى گذشته چون جوهريت و جسميت و رشد و حيوانيت عبور كرده تا به اين فعليت اخير رسيده است با همان بساطتش مبدأ همهء كمالات و آثارى است كه در ذاتش دارد و علم حضورى به ذاتش علم تفصيلى به همهء كمالاتش نيز مىباشد ، هر چند كمالات و آثارش را در مقام ذات از يكديگر جدا