كه عمل افكندن در دريا يك كار است و كار محترم است و اين كار را به گويندهى اين كلام تحويل مىدهد يعنى در دريا به امر او مىاندازد ، در برابر قيمت كالا » .
ليكن به نظر مىرسد اين هم يك عملى نيست كه مستقيماً به نفع گوينده و به عنوان عوض حساب شود تا در عنوان جعاله كه يك معاوضه است قرار گيرد . مثال مزبور فقط تعهد خسارت مىباشد .
اشكال ديگر اين نظريه اين است كه هر عقدى با الفاظ خاصى تحقق مىيابد ، اگر منظور در قبوض مشاركت ، جعاله است ، الفاظ تحقق بخش آن ، كلمهى شركت و مانند آن نمىباشد ، درست مثل اينكه شما بگوييد : فروختم ، و بگوييد : منظورم عقد نكاح مىباشد . الفاظ ، قدرت تحقق بخشى معاملات را دارند و روابطى خاص ميان الفاظ خاص و هر معاملهاى خاص وجود دارد كه در الفاظ ديگر وجود ندارد .
نظريهى دوم : براى تصحيح كار قبوض مشاركت ، استفاده از عقد صلح مىباشد : بانك مركزى قرار مصالحه با صاحبان نقدينگى مىگذارد كه آنها از پول خود استفاده نكنند و بانك مقدارى پول به عنوان ربح به آنها مىدهد ، بانك هم قبول
نگاهى نو به ملاك حرمت ربا و حيل (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٧٤