بلكه بايد بفروشد تا مورد استفادهء مردم قرار گيرد .
به نظر مىرسد منظور ، انفاق بلاعوض مىباشد . و دليلم بر اين گفته ظهور تعبير آيهء شريفه است .
در لغت معامله را انفاق نمىگويند . هر چند از نظر ريشهء لغت مىتوان به هر گونه - از دست دادن مال به نوعى - كلمهء انفاق را اطلاق نمود ، ليكن ظهور اين تعبير در همان انفاق بلاعوض است .
به نظر من مسلّم است كه اگر اجتماع احتياج مبرمى به پول دارد تا براى بر طرف كردن فقر و يا ساير مصارف لازم به كار برد ، آن وقت سرمايه داران بزرگ پول خود را در بانكها پس انداز كنند كه ربح ببرند و يا برايشان محفوظ باشد . و يا براى سود بيشترى به جريان معاملات بيندازند ، هيچ كس نمىگويد اينها مال خود را انفاق كردهاند .
بنابراين سخن از موقعيّت پول كه : بايد همواره براى واسطه بودن و در معاملات به كار برود و اگر از جريان بماند و حالت ركود پيدا كند از حقيقت خود منحرف شده است و اسلام با آن مخالف است كه در برخى تفاسير آمده است . « 1 » با مفهوم آيه تطبيق ندارد .
در آيهء كريمه سخن از برگرداندن پول به حقيقت و خاصيّت واسطه بودن آن نيست تا بگوئيم بايد پول در جريان بيفتد و همين در جريان
هامش
( 1 ) - الميزان .