تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
و همين كه عثمان كشته شد و امور مسلمين به هم پيچيد اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله نزد على عليه السلام رفتند و گفتند : « اين مرد كشته شد ، مردم هم بايد پيشوائى داشته باشند ، و ما امروز كسى را بهتر از شما نمىشناسيم » . آن حضرت فرمود : « چنين نكنيد ! من اگر براى شما وزيرى باشم بهتر از اين است كه امير باشم » . آنها گفتند : « به خدا سوگند ، نمىشود ، ما دست به كارى نمىزنيم ، تا با تو بيعت كنيم » . فرمود : « پس در مسجد باشد ، زيرا بيعت با من نبايد در خفا و پنهانى انجام شود ، و بايد حتماً با رضايت مسلمانان انجام گيرد » . « 1 » سالم بن ابى الجعد از « ابن عباس » نقل مىكند كه : « من مايل نبودم على عليه السلام مسجد بيايد زيرا مىترسيدم - از زيادى جمعيت - صدمه‌اى به او برسد ، ليكن او اصرار داشت كه بايد كار در مسجد باشد ، و هنگامى كه به مسجد آمد مهاجر و انصار همه آمدند و بيعت كردند و سپس بقيه‌ى مردم هم بيعت نمودند » . « هنگامى كه ابن ملجم - لعنة اللّه عليه - على عليه السلام را شمشير زد و مسلمانان احساس كردند « اجل » آن حضرت رسيده نزد او آمدند و گفتند : اگر خداى نكرده ماترا از دست داديم ، و انشاء اللّه چنين نباشد ، آيا با حسن عليه السلام بيعت كنيم فرمود : من نه شما را مجبور مىكنم و نه باز مىدارم ، خود دانيد » « 2 » اين بود روش كه صحابه‌ى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره‌ى تصدى مقام رياست دولت كه در زمان خودش خلفا داشتند ، و همانطورى كه اشاره كرديم
هامش
( 1 ) - طبرى ، ج 3 ، ص 450 ( 2 ) - طبرى ، ج 4 ، ص 112