پيشروان مردميد و اين « امر » بايد در ميان شما باشد ، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وقتى از دنيا رحلت مىفرمود از شماها راضى بود . و آنگاه خلافت را به مشورت و « شوراى » آنان موكول نمود و سه روز از ابتداء مرگ خودش را به عنوان « مدت نهايى » معين كرد و به مردم گفت : « تأمل كنيد اگر مرگ من فرا رسيد ، تا سه شب « صهيب » بر شما نماز بخواند و به اصطلاح امام جماعت شما باشد ، و همه متوجه باشيد اگر كسى بدون مشورت و تصميم « شورا » ى مسلمانان خواست متصدى حكومت شود او را گردن بزنيد » .
همين كه عمر دفن شد اهل « شورا » در خانهى مسور بن مخرمه و به نقل بعضى در اطاق عايشه جمع شدند و در خاتمهى كار ، جريان به عهدهى عبد الرحمن بن عوف افتاد كه هر يك از اين دو نفر : على بن ابيطالب و عثمان را بخواهد اختيار كند و پسر عوف هم عظمت وظيفهاش كه به گردنش افتاده بود درك كرده با همه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و آنها كه پس از آخرين سفر حج پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - حجة الوداع - به مدينه آمده بودند ، اعم از فرماندهان لشكرى ، و ديگر از سران مردم ، و عامهى مردم ! حتى زنهاى خانه نشين ! و بچههاى مكتبى ملاقات كرد ، تا آنها را به طور دو به دو و يا تك تك ، اجتماعى و يا جدا جدا ، آشكارا و علنى مورد پرسش قرار داده دربارهى افضل از دو نفر مزبور تحقيقات ( ! ) نمايد . او ديد كه اكثريت مردم بيشتر به عثمان مايلند . همين كه نماز صبح آخرين روز از مدتى را كه عمر تعيين كرده بود خواند ، افراد « شورا » را جمع نمود و به دنبال « مهاجرين » - كه از اطراف به مدينه آمده بودند - و بزرگان « انصار » - بوميان مدينه - ، و سران ملت فرستاد به طورى كه مسجد پر از جمعيت شد و بدين ترتيب كار بيعت عثمان بن عفان تمام شد .
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٧٤