ولى در وابستگى خلق به خالق ، اين ارتباط تا بدانجا پيش مىرود كه اگر خالق نباشد ، خلق از هر وجود و معنايى تهى مىشود و به بيانى ديگر ، در وابستگىهاى معمولى ، عطاگر ، عطاگير ، عطيه و عطا كردن ، اركان ارتباطند ، امّا در وابستگى خلق به خالق ، تنها عطاگر ( خالق ) فعلش ( عطا كردن ) به ظهور مىرسد . در اين وابستگى ، تنها خداوند پديدار است و فعل « ايجاد » ، چهرهاى جدا از ايجاد خدا پيدا نمىكند و « موجود » قلمداد نمىشود . اگر موجودى به هستى آراسته شد ، از وجود اعطايى خداوند به اين آراستگى رسيده و از رهگذر اين هستى عنايت شده از سوى پروردگار ، در ساحت « موجوديت » راه يافته و پيش از اين هستى « هيچ » بوده است ؛ چنان كه خود وجود عطا شده هم جدا از ايجاد حضرت حقّ « جلّ و علا » هيچ است .
بر همين اساس ، مرحوم صدر المتألهين شيرازى از اين وابستگى با واژهء « عين الربط » و « محض الارتباط » ياد مىكند نه « مرتبط » و اساسا چيزى در ميان نيست تا پس از وجودش وابستگى پيدا كند ، بلكه تنها وجود در ميان ، « ارتباط » و « عين الربط » بودن است .
جهان مرآت جمال حقّ است
عرفا و فلاسفه ژرفانديش اسلامى ، موجودات را آيينهء جمال حقّ تعالى مىدانند :
جهان مرات حق شاهد ماست * فشاهد وجهه فى كلّ مرآت