ايجاد بسترى نظرى و عملى براى كوچك نشماردن اشخاص فقير و توجّه به موقعيت آنهاست . ولى بههرحال احتمال فقر فلسفى ، احتمالى صحيح و پابرجاست . فقر فلسفى يعنى نياز وجودى در اصل هستى و وابستگى به ذات احديّت كه « اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها » .
بايد يادآورى كنيم كه در برخى موارد ، فقر اقتصادى محكوم و ناشايست معرفى مىشود ، مانند : « كاد الفقر ان يكون كفرا » « 1 » . ولى فقر فلسفى هماره در جايگاهى شايسته و افتخارآميز جاى دارد . برخى شاعران دربارهء وابستگى و ارتباط وجودى ، سخن مىسرايند و با بيانى رمزين مىگويند :
گلبرگ راز سنبل مشكين نقاب كن * يعنى كه رخ بپوش و جهان را خراب كن
كيفيت وابستگى خلق به خالق
با نظر دقيق درمىيابيم كه وابستگى خلق به خالق ، همچون وابستگيهاى معمولى نيست . معمولا وابستگى در مواردى به كار مىرود كه يكى از دو پديدهء مستقل و داراى وجود مخصوص به خود ، وابسته به ديگر باشد ، مثل وابستگى در به نجّار ، ساختمان به بنّا ، و فرزند به والدين . در موارد ياد شده ، اگر يكى از دو طرف از ميان رود ، ديگرى باقى مىماند و بايد گفت كه تنها ، هنگام ساختن و توليد ، يكى به ديگرى نيازمند است ؛ البته فقط در تصوير و شكلگيرى آنه نه در ايجاد اجزاى آن .
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 307 .