طبيعت است ، از « ضد » نداشتن خداوند خبر مىدهد .
« بتسعيره الشماعر عرف ان لا مشعر له و بمضادّته بين الامور عرف ان لا ضدّ له و بمقارنته بين الاشياء عرف أن لا قرين له ؛
پديد آوردنش استعداد و نيروى شعور را در انسان گواه آن است كه خود از چنين مركز و ابزارى بىنياز است و با آفرينش اضداد نشان داد كه هيچ چيز نتواند ضدّ او باشد و با ايجاد سازوارى و هماهنگى بين اشياء روشن شد كه خود همسانى ندارد » « 1 » .
دانشمندان علوم طبيعى و انسانى وقتى در پى اثبات خدا برآيند ، بر عظمت و اهميت موجودات و نظم كلّى جهان انگشت مىنهند و از وادى كمال موجودات به وادى اثبات خداوندگار قدم مىگذارند امّا چنان كه گفته شد ، نهج البلاغه از رهگذر نقص و كاستى پديدههاى هستى به خداوند مىرسد . از اين ديدگاه ، تمامى موجودات و سراسر آفرينش ناقصند ؛ نقصى كه يا از وابستگى آنها سر مىزند و يا از طبيعى بودن و در بستر مادّى جاى داشتن و بههرحال از وجودى ناقص بهرهمندند و سرچشمه وجود خويش نيستند و بايد به منبعى چشم دوزند كه وجودش را از خويش دارد و چنين وجودى بىترديد وجودى مطلق و هميشه كامل است .
شبيه آنچه گفتيم در سخن فيلسوفان آمده است : « كل ما بالعرض ينتهى الى ما بالذات » « 2 » ؛ وجود و صفات وجودى جهان ماده و عالم آفرينش ،
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 228 .
( 2 ) . هر آنچه كه عارضى است به يك امر ذاتى بازمىگردد .