قرآن دريابيم و علم و حكمت و عظمت او را درك كنيم ، هرچند كه بازهم لا حدّيت و اطلاق ذاتى و ضرورت ذاتى و نزاييدن و زاييده نشدن او را بايد با ديدگاهى فلسفى به دست آورد ، ولى به هر حال اصل عظمت ، علم ، حكمت و شخصيت ماورايى صاحب آن را درك مىكنيم .
اين يك واقعيت است كه بسيارى از اعراب زمان نزول قرآن كريم ، تحت تأثير آيات قرآن ، هم توحيد را مىپذيرفتند و هم نبوّت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله را . آنها بدون داشتن تحقيقات فلسفى و لا اقلّ پيش از پرداختن به چنين تحقيقاتى ، تسليم همين شخصيت مىشدند و وجود ماورايى خداوند را ، هرچند به طور مبهم ، در درون آيات قرآنى مىديدند و ايمان مىآوردند . و شايد به اين دليل كه معطّل راههاى پيچ در پيچ عقلى نمى شدند ، زودتر در راه قدم مىنهادند و به نتيجههاى بسيار بلند علمى مىرسيدند ، چه در بعد عرفانى و عشق به خداوند ، چه در بعد جهاد و دفاع و چه در بعد سازندگى جامعه اسلامى .
البتّه منظور ما اين نيست كه پيمودن راههاى فلسفى كارى است بيهوده يا مضرّ ، گرچه چنين سخنى گفته شده و قرنهاست كه بر زبانها جارى است .
صدر المتألّهين را مىبينيم كه مىنالد و مىگويد از گرفتار شدن در دست عدهاى نادان كه چون خفّاشان ناتوان از ديدن نور ، از ديدن انوار الهى و اسرار حكمت خداوندى محرومند . آنها دقّت در مسائل الهى و معارف ربّانى را بدعت در دين و هرگونه مخالفت با عقايد عاميانه را گمراهى مىشمارند ؛ گويى حنبلىهاى اهل حديثند كه مسائل واجب و ممكن و
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢١٤