به وجود آمده يا آنها خود خالق هستند » .
در اينجا همانند يك نوشتهء فلسفى ، از قانون عليّت سخن مىگويد و به حدوث و شايد نظم ، اشاره مىكند .
و گاهى به راههاى ديگر هم اشاره مىكند ؛ مثل راه فطرت :
« فاذا ركبوا فى الفلك دعوا اللّه مخلصين له الدّين « 1 » ؛ هنگامى كه در كشتى گرفتار مىشود خداوند را با اخلاص مىخوانند » .
و گاه ديگر ، نظم جهان را مورد توجه قرار مىدهد :
« و الشّمس تجرى لمستقرّ لها ذلك تقدير العزيز العليم * و القمر قدّرناه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم * لا الشّمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا اليل سابق النّهار و كلّ فى فلك يسبحون « 2 » ؛
خورشيد به سوى قرارگاه خود حركت مىكند ، اين تنظيم خداى عزيز و داناست و ماه را كه در منازل معين مقدر كرديم تا مانند شاخه خرما باز گردد ، نه خورشيد مىتواند ماه را دريابد و نه شب بر روز پيشى مىگيرد و هر يك در مدارى شناورند » .
و گاهى هم به هدف خلقت اشاره دارد :
« انّا للّه و انّا اليه راجعون « 3 » ؛ ما همه براى خدا هستيم و همه به سوى او برمىگرديم » .
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت ، آيه 65 .
( 2 ) . سورهء يس ، آيات 38 ، 39 و 40
( 3 ) . سورهء بقره ، آيه 156 .