معنا خلاصه شد ، حقيقت قرآن و اهل بيت از دل فرد و صحنهء اجتماع دور مىشود و جامعه به گمراهى گرفتار مىآيد .
على عليه السّلام در نهج البلاغه ، رفتار و همه سخنانش مصرّانه در پى آن است كه مردم را به قرآن فرا خواند ؛ در استدلال بر اصول عقايد ، در مسائل اجتماعى و حتّى در ادبيّات . به عنوان مثال در مدائن به شخصى كه مىخواند :
جرت الرياح على رسوم ديارهم * فكانهم كانوا على ميعاد « 1 »
فرمود كه مگر قرآن نخواندى « كم تركوا من جنّات و عيون و نعمة كانوا فيها فاكيهن . . . » « 2 » كه همين مطلب به بهترين شكل در قرآن بازگو شده است ؟ !
تمامى اين سخنان به مسائل گوناگون عقلانى و فردى و اجتماعى رهنمون است ، امّا ديدن انوار الهى و شهود تجليّات خداوند از آيات قرآن مطلبى ديگر است كه على عليه السّلام در خطبه 147 نهج البلاغه به آن اشاره دارد .
از رهگذر نورانيت قرآن و تجلّى انوار الهى در آن ، با وجود همهء كوتاهىهاى دوستان قرآن و تمامى غرضورزىهاى دشمنان آن ، نه تنها اصل توحيد بلكه رهبرى اسلام و پيامبرى آن به طور روزافزون پيش رفت .
بگذار « هوول » كشيش انگليسى ، بگويد : « مسلمانان همگى جانى و شيطان هستند » و كشيش ديگرى تعبيرات ناپسندى درباره پيامبر اسلام به
هامش
( 1 ) . « بادها بر باقيمانده آبادى آنها مىوزد ، گويا كه اينها موعدى داشتند » .
( 2 ) . « چه باغها و چشمهها كه واگذاردند و نعمتهايى كه در آن خورسند و متنعم بودند » ، سورهء دخان ، آيه 25 .