اختيار بشر قرار دادند و انسان را از بحث در اين مسائل كه به دليل بيرون بودن از حوزهء حسّ از دسترس بشر خارجند ، بىنياز نمودند ، ولى مردم اين نعمت را قدر ندانستند و به بحث و تحقيق در اين مسائل كه چيزى جز قدم نهادن در راههيا تاريك نيست ، پرداختتند » « 1 » .
نامبرده و امثال او تصور مىكنند كه مسألهء خداوند يك مسأله تعبدى شرعى است كه تنها با روايت و آيه درست شود ! آيه و روايت هم اعتبار خويش را از عقل مىگيرد و خدا را كه نمىتوان با قرآن و حديث اثبات كرد .
البتّه مىتوان از قرآن و حديث به عنوان راهنمام استفاده كرد .
سخن در اين بود كه نهج البلاغه ما را به قرآن فرا مىخواند و قرآن كريم در مسائل خداشناسى ، ميان اثبات اصل خداوند و بيان صفات كماليهء الهى فرق مىنهد . در اثبات اصل خدا ، بيشتر از آثار بهره گرفته شده و در بيان صفات كماليه و لا حدّى آن و . . . ، چنين نيست و اصلا امكان هم ندارد .
البتّه همانطور كه قبلا اشاره شد ، در آياتى هم كه تصوّر مىشود مربوط به اثبات وجود خداست ، فقط تنبّه و زدودن غفلت حاصل از محيطهاى غير فطرى به واسطه توجه دادن به افعال و تجليات الهى منظور است نه اثبات عقلى . آنجا كه قرآن در پى اقامه برهان براى اثبات اصل وجود خداست ، بهگونهء مباحث عقلى سخن گفته و مىفرمايد :
« ام خلقوا من غير شىء ام هم الخالقون « 2 » ؛ آيا اين خلق از نيستى صرف
هامش
( 1 ) . ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين ، ندوى ، ص 135 .
( 2 ) . سورهء طور ، آيه 35 .