كه طبيعت چنين مسائلى را برنمىتابد . طبيعت ، فقط مىتواند از راه دلالت اثر بر مؤثّر با يك بحث عقلى و وجدانى نه حسّى و طبيعى ، وجود خداوند و تا حدودى علم و حكمت حقّ تعالى را اثبات كند . « 1 » امّا اينكه آيا علم و حكمت الهى ، متناهى است يا نامتناهى ، مسألهاى است كه طبيعت از اثبات آن فرو مىماند . احديّت حقّ ، نزاييدن و نزاده بودن خدا و مانند نداشتن او كه در سورهء توحيد آمدهاند ، با مطالعه در طبيعت و علوم طبيعى به دست نمىآيد .
اوليّت و آخريّت ، ظاهريّت و باطنيّت حقّ نسبت به همه جهان « 2 » ، مثل اعلى بودن حق « 3 » ، دارا بودن همهء اسماء حسنى و كمالات « 4 » ؛ ملك ، قدّوس ، سلام ، و مؤمن و مهيمن بودن خداوند « 5 » مرتبهء نازله بودن جهان طبيعت نسبت به خزائن الهى « 6 » ، و همراهى همه جايى خداوند با انسان « 7 » ، نمونههايى است از ناتوانى علوم طبيعى در فهم اين حقايق بلند مرتبه .
نقش درك فلسفى در فهم آيات توحيدى قرآن
فهم برخى از مسائل توحيدى مشكل است و ديدگاهى فلسفى مىطلبد ؛ بايد از مباحث علّت و معلول مطّلع بود تا « هو معكم » به فهم در آيد ، بايد
هامش
( 1 ) . از نظر بحث عميق منطقى همين را هم نمىتواند اثبات كند بلكه صرفا تنبّه و توجه مىآورد .
( 2 ) . سوره حديد ، آيه 2 .
( 3 ) . سوره نحل ، آيه 6 .
( 4 ) . سورهء طه ، آيه 8 .
( 5 ) . سورهء حشر ، آيه 23 .
( 6 ) . سورهء حجر ، آيه 21 .
( 7 ) . سورهء حديد ، آيه 4 .