منظور از معناى اوّل اين است كه راههاى وصل به خداوند را از قرآن بياموزيد ، و اينجا درى از نهج البلاغه به سوى قرآن گشوده مىشود .
قرآن و راههاى گوناگون وصول
به گمان برخى افراد ، قرآن كريم تنها از يك راه وصول به خدا سخن مىگويد و آن دقّت در آثار قدرت و حكمت الهى از طريق تحقيق در علوم طبيعى است و حتّى گاهى آشكارا گفتهاند كه ايمان اديسون از ايمان علامه حلىها بسيار بيشتر است !
در اينجهت بخصوص از مرحوم مهندس بازرگان در كتاب « راه طى شده » گله داريم ! ولى حقيقت اين است كه قرآن گاهى سخن از « وجود » و « تجليّات الهى » مىگويد و گاهى « از لا حدّى » و « احديّت » و « لا يتناهى بودن » كمالات و صفات جمال الهى . قرآن ، هنگام سخنگويى دربارهء وجود و تجليات الهى بيشتر از طريق آثار صنع خداوند با ما سخن مىگويد و به ترسيم تجلّيات الهى مىپردازد :
« و الّذى جعل الشّمس ضياء و القمر نورا و قدّره منازل لتعلموا عدد السّنين و الحساب ما خلق اللّه ذلك الّا بالحقّ يفصّل الايات لقوم يعلمون * انّ فى اختلاف اللّيل و النّهار و ما خلق اللّه فى السّموات و الارض لايات لقوم يتّقون « 1 » ؛
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ، آيات 5 - 6 .