البرّ إذا هم يشركون « 1 » ؛
وقتى در كشتى سوار مىشوند ، خدا را خالصانه مىخوانند و چون آنها را به خشكى نجات مىدهد ، باز هم شرك مىآورند » .
خواندن خالصانهء خداوند در حوادث سخت و گريز از خداوند و شرك به او هنگام رهايى از حادثه ، دليل بر دخالت چنين حوادثى در يادآورى خداست . يكنواختى زندگى و سپرى شدن آن براساس دلخواه افراد ، گاه انسان را از ياد خدا غافل مىكند و تفكر او را از آفريدگار هستىبخش باز مىدارد . امّا آنگاه كه مشكلات به او روى آورد و بر رنج او بيافزايد ، به عامل برتر ترتيب دهندهء حوادث طبيعى مىانديشد و مىيابد كه اگر او مىخواست وضعيّت به گونهء ديگرى مىبود .
اينجاست كه انديشهء او براى جبران بر مىجوشد و خالصانه خدا را مىخواند . فطرت انسان سالم هم در شرايط عادى زندگى و در صورت توجّه به پديدههاى مادى ، سلامت خويش را وامىنهد و به دام بيمارى فرو مىافتد . امّا زمانى كه هيجانات مادّى از ميان رفت ، فطرت ، سلامت خود را باز مىيابد همچون غريزهء جنسى كه هنگام فشار گرسنگى ، فعاليت خويش را از دست مىدهد .
آيهء ياد شده و ديگر آيات شبيه آن به يكى از دو معناى مذكور كه عبادت بودند از غفلت از تفكر و فساد دل در شرايط رفاه دائمى ، دلالت
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت ، آيه 65 .