سرچشمهء زندگى مذهبى « دل » است و قبول هم دارم كه فرمولها و دستور العملهاى فلسفى ، مانند مطلب ترجمه شدهاى است كه اصل آن به زبان ديگرياست . . . عموما معتقدند كه ايمان خود را بر پايههاى فلسفى محكم ساختهاند و حال آنكه مبناى فلسفى بر روى ايمان قرار دارد » « 1 » .
« اينشتين » فيلسوف و رياضيدان معروف مىگويد : « در اين مذهب يعنى مذهب اصيل ، فرد ، كوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلال كه در ماوراى امور و پديدهها ، در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد ، حس مىنمايد . او وجود را يك نوع زندان مىپندارد چنانكه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان حقيقت واحد دريابد » « 2 » .
« برگسون » فرانسوى دربارهء مذهب برتر مىگويد : « آن ، همان مايهء دانشى است كه در جانوران ، غريزه و در انسان ، عقل را به وجود مىآورد . از آن مايهء دانش ، در انسان قوّهء اشراقى به وديعه گذاشته شده كه در عموم به حال ضعف و ابهام است ، ولى ممكن است قوت و كمال يابد تا آنجا كه شخص متوجّه شود كه آن اصل اصيل در او نفوذ دارد ؛ مانند آتشى كه در آهن نفوذ و آن را سرخ مىكند . به عبارت ديگر ، اتصال خود را به مبدأ درمىيابد و آتش عشق در او افروخته مىشود ؛ هم تزلزل خاطرى كه از عقل در انسان پيدا شده مبدّل به اطمينان گردد و هم علاقهاش از جزئيات سلب شده و به طور كلّى به حيات تعلق مىگيرد . . . » « 3 » .
هامش
( 1 ) . دين و روان ، ص 122 .
( 2 ) . دنيايى كه من مىبينم ، فريدون سالكى ، ص 56 .
( 3 ) . سير حكمت در اروپا ، محمد على فروغى ، ج 3 ، ص 185 .