تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
به گفتهء مرحوم صدر المتألهين شيرازى ، وجود حقيقتى است واحد كه از رهگذر نقص و كمال به اختلاف مىرسد . وجود و كمالات وجودى ، براى هر موجودى لذّت آفرين است و به همين جهت هر موجودى به ذات و هستى خويش و كمال آن عاشق است . معلول كه هميشه از سنخ علت است به وسيلهء علّت كه هماره به ذات خويش عشق مىورزد ، كمال ذاتش را نظاهر مىكند « 1 » . به عبارت ديگر شخص ، حركت مىكند تا به كمال دست يابد و كمال يعنى وجود و صفات بالاتر . هر معلولى مىخواهد كمال علّت را از آن خود كند و با او به هماهنگى رسد . پس مىتوان از راه بررسى هدف و غايت خلقت به وجود مطلق و بىدامنه خداوند متعال راه يافت .

6 - نظريهء اصالت بشر و ردّ آن

در پى گفت‌وگوهايى با مادّيين ، آنها به هدف بودن « تكامل » تن در دادند ، ولى مىگفتند تكامل يعنى وجودى برتر پيدا كردن نه خصوص پيوستن به وجودى برتر ! انسان بدنبال پيوند و اتّصال به وجودى برتر نيست بلكه جوياى برتر بودن وجود خويش است . بشر در حكمى محتوم ، بشريّت را مىسازد بدون آنكه به نيرويى بيرون از خويش چشم دوزد و آن را تكيه‌گاه خويش كند . پس به اتكاى خويش وجود برتر را مىآفريند نه اينكه وجود برترى از پيش باشد و به او برسد . اين همان أصالت بشر و اگزيستانسياليسم سارتر است . به گفتهء او :
هامش
( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 7 ، ص 158 .