تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
علم ، آگاهى و خدمت‌رسانى به جامعه ، بدون اخلاق پاك به جايى ره نمىبرد و مقدّس‌ترين نظريه‌اى كه مىتوان از كلمات فلاسفهء عرفانى غير اسلامى نيز به دست آورد ، چنين نظريه‌اى است . آيا منظور اخلاق فردى است يا اجتماعى ؟ آيا اخلاق را در صفاى باطن و سلامت نفس و رقيق القلب بودن در برابر خدا و عشق به جهان مىبينيد يا آن را در ملكات انسانى در جهت مراقبت از حقوق ديگران و تعدّى نكردن به حقوق انسانها و پرهيز از تجاوز به مال و جان و آبروى افراد خلاصه مىكنيد ؟ منظور شما از اخلاق كدام است ؟ اگر اخلاق اجتماعى را مقصود خود گيريد ، در اين صورت چنين اخلاقى مقدمه براى سازندگى جامعه و محافظت آن از فروپاشى است . پس آنچه را كه هدف بايد خواند ، چيزى جز جامعه نيست و جامعه به عنوان هدفى برتر از اخلاق اجتماعى از افراد انسانى برآمده است ، بنابراين جامعه همان افراد انسان است و بدين جهت هدف از آفرينش انسانها ، بقاى انسانها مىشود و در اين صورت بار ديگر اين سؤال به ميان مىآيد كه هدف از آفرينش انسانها و بقاءشان در چيست ؟ اما اخلاق فردى به چه معناست ؟ پاكدلى و عشق به جهان و امورى از اين دست چه معنايى دارد ؟ به معناى عشق به خدا و عالم غيب يا عشق به جماد ، نبات ، حيوان و انسان كه چنين عشقى در فداكارى انسان براى موجودات ياد شده متجلّى مىشود . فداكارى در راه جماد ، نبات ، حيوان كه قهقرا و واپس‌گرايى است . زيرا آنها در راه انسان فانى هستند نه برعكس ؛