مبحث « حدوث و نظم » چنين گفته شد كه هر پديدهاى در تمام مراحل تكاملىاش به وجودى كامل و محافظ نيازمند است .
ثانيا : آيا ناقص از جذبهء كامل به « كامل شدن » روى مىكند يا آنكه ، خودبخود و بدون هيچ جذبهاى حركت مىكند تا كامل گردد ؟ روشن است كه جذبهء كامل ، ناقص را به سوى خود مىكشد و در حركت صعودى و تكاملى جهان همواره كشش از سوى كامل آغاز مىشود و آنگاه ناقص در پى كامل روان مىشود و گرنه حركت به سوى وجود كاملى كه هيچ شناختى از آن ندارد بىمعناست . البتّه شوق و استعداد كمال در ناقص هست ، ولى اين استعداد به تنهايى كافى و كارآمد نيست و به ناچار به ميان آوردن موجودى كاملتر ضرورى مىنمايد .
ثالثا : ما به نظام دقيق و كاملى در جهان نظاره مىكنيم ، نظامى دقيق كه اقتضا دارد در پس ناقص ، كاملى قد برافرازد . مىدانيد كه « مندليف » از همين حقيقت حاكم بر هستى به تكميل جدول معروفش پيرامون الكترونها موفقّ شد . وجود مطلق و رهايى كه بايستى انسان در او فنا يابد ، هست . آن هستى مطلق و جذّاب ، انسان را به خود مىكشد و اين وجود در كشش به سوى آن « بود مطلق » نهايت حركتش را در او مىيابد و از سر اراده ، فانى او مىشود و بر تخت خليفگى و جانشينىاش تكيه مىزند .
توصيف قرآن و نهج البلاغه از « غاييت خدا »
على عليه السّلام غاييت خدا را چنين توصيف مىكند :